یادش می رود که خودش هم مهم است .
راستی اگر خودمان به خود ارج ندهیم . چه کسی پیدا می شود که قدر ما را بداند ؟
چه کسی هست که بداند ماکی هستیم و چرا اصلا به دنیا قدم نهاده ایم ؟
همه ی ما منتظر تک ستاره ای هستیم که از راه برسد و استعدادهای نهفته ما را کشف کند و ما را به اوج اعلا برساند .
منتظر فرشته ای هستیم که از اعماق آسمان ها بیاید و دست مان را گرفته و به ما ابراز عشق کند اما زهی خیال باطل .
که هرگز این فرشته آسمانی نازل نخواهد شد ! هیچ کس نمی آید تا تو را به اوج برساند و کشفت کند .
هیچ کس نخواهد بود تا عشق را به تو ارمغان دهد ، هیچ کس چراغی بر در خانه ات نخواهد آویخت تا آن را روشن کنی ....
همه چیز خوت هستی ، همه ی ستاره های آسمان و همه ی تکیه گاه های زمین ، خودت هستی .
کسی برایت عشق نخواهد آورد ،
عشق از درون خودت خواهد جوشید و خودت هستی که زیبایی رابه ارمغان می آوری
خودت هستی که باید دست هایت را روی زانویت بگذاری و بلند شوی و سر پا بایستی.

گفته بودم... اگه بري من ميميرم بي تو تو رفتي.... من نمردم!!! ببخش منو....![]()
زلزله در یکی از شهر ها ۸۹ نفر کشته داشت ۹ نفر هنگام زلزله ۸۰ نفر هنگام تقسيم چادر![]()
در پي پرتاب موفقيت آميز ماهواره اميد و دستيابي ايران به تكنولوژي فضايي ،
نام كهكشان راه شيري به بزرگراه شيخ فضل الله نوري تغيير يافت![]()
به بزه میگن چرا زنگولت صدا نمیده ؟ می گه گذاشتمش رو ویبره!!!!![]()
غضنفر می ره امتحان رانندگی، افسر بهش می گه حركت كن. غضنفرمی زنه دنده عقب! افسر میپرسه چرا دنده عقب می ری؟ می گه می خوام خیز بگیرم![]()
آيا ميدانيد ميزان پاسخ مثبت دختران به بوق زانتيا 60 درصد بيشتر از انواع پژو ميباشد؟(روابط عمومي شرکت سايپا)![]()
پیامک غضنفر به معشوقش : مهم نیست که قشنگ نیستی ، قشنگ اینه که مهم نیستی...![]()
مي دوني اگه تو يه جيبت 80 هزارتومان پول و تو اون يکي يه تراول باشه چي ميشه؟ بابات داد
مي زنه:پدر سوخته !چرا شلوار منو پوشيدي؟!![]()

دو کارگر در جایی مشغول کار بنایی بودند.
در همان حال یک گزارشگر از کارگر اولی می پرسد :((چه کار می کنی؟))
جواب او سراسر شکوه و شکایت است و می گوید که او را به کار گل وا داشته اند بنایی با مزد ناچیز
که روزهایش را با چیدن آجرها روی هم ، به تلف کردن عمر می گذراند.
گزارشگر از کارگر دوم نیز همین سئوال را می پرسد.
پاسخ او به طور کامل متفاوت بود . او می گوید :
((من خوشبخت ترین مرد روی زمین هستم . من در کار گذاشتن قطعه های مهم و زیبای عمارت ،
سهم دارم و کمک می کنم
که تکه های آجر ، به شا هکارهای عالی تبدیل شوند ))
هر دوی آنان راست می گفتند .
واقعیت این است که ما در زندگی ، چیزی را می بینیم که می خواهیم ببینیم .
اگر به دنبال زشتی باشیم به میزان زیاد ، آن را پیدا خواهیم کرد .
اگر می خواهیم عیب و ایراد افراد دیگر ، حرفه و شغل خود یا به طور کلی ، دنیا را پیدا کنیم ،
به طور حتم در این کار موفق خواهیم شد ، اما بر عکس آن هم نیز درست است.
اگر در امور عادی ، به دنبال خارق العاده ی آن بگردیم ، می توانیم طوری خود را عادت دهیم
که آن جنبه را ببینیم.
به نظر ، همه ی این ها به هدف آدمی بر می گردد . بسیاری چیزها است
که باید قدر دان و سپاس گزارشان باشیم زندگی ، گران قدر و خارق العاده است .
اگر با توجه خود را به این واقعیت معطوف کنید ، آن گاه چیزهای کوچک و عادی معنای
تازه ای پیدا خواهند کرد.

این مقاله را به یاد پیامک دوست عزیزم آقای آبسته نوشتم که مضمونش این بود:
((فرد موفق کسی است که از لنگه کفش هایی که به سویش پرتاب می کنند ناراحت نشه ، یک مغازه کفش فروشی باز کند))
life is beautiful
زندگی ، موهبتی است الهی :
فرصتی شایان و شاینده و زایا ، برای فراگیری و یاد گرفتن و عشق ورزیدن .
زندگی به ما این امکان را می دهد تا که بخشش را تجربه کنیم و به معنا بنشانیم
زندگی به ما همه ی ابزار لازم را داده است تا آزادانه بیافرینیم و ببخشیم !
آن که مولد و زایا نیست ، هنوز زنده نیست .
زندگی ، زیباست و زیبایی در نگاه ماست.
که دوستش می داریم
که یعنی : زندگی ما ، انعکاس نگاه خود ماست
در ختان و با غان پر گل و میوه و لبالب از برگ و بار ،
در انتظار دانه ی وجود توست موهبت زندگی را قدر بدان و آن را
با نگاهی به روشنای ثبات و مثبت نگری ، زندگی کن.
زندگی ، همین فرصتی ست که در آنیم ، فرصتی کوتاه و تکرار نا پذیر .
فرصت یکباره و هماره ی زندگی ات را دریاب و با
همه ی جان و جهان ، در آن ، در آی و بدان :
زندگی ، آری همین زندگی با همه پیچ و تاب ه و کندی و شتاب ها باز هم

سهم من از زندگي کنجي نشستن ، غصه خوردن نيست
سهم من از زندگي افسوس بودن يا نبودن نيست
سهم من از زندگي گدايي .... از ديگران نيست
سهم من از زندگي احساس خوب زنده بودن ،
شاد بودن ، ديدن لبخند تو،
تنها نبودن
يا به تعبيري ((نشستن بر لب درياي آبي است))
آري هر نفس يعني نزديک شدن به تو ، يعني اميد.

آن روز كه ابراهيم با پاهاي لرزان اما قلبي مطمئن فرزندش اسماعيل را كه براي داشتنش دعاهاي بسيار كرده بود، به مذبح ميبرد، از تمام نفسانيات خود در پيشگاه خداوند گذشت. اگرچه در لحظات آخر به فرمان خداوند تيغ از گلوي فرزند بركشيد و گوسفند فرستاده شده از سوي پروردگارش را قرباني كرد، اما امتحاني را كه بايد ميداد، پس داد و همراه با خشنودي خداوند از پرهيزگاري بندهاش او نيز از سربلندي در امتحان سرخوش بود.

فرا رسيدن دهم ذيحجه عيد سعيد قربان،
روز اعلام تقرب جستن به پيشگاه الهي را
به تمامي مسلمانان و موحدين جهان تبريك ميگوييم.
با دوستي در حال گفت و گو بودم ، يک سره مي ناليد و غر مي زد و مي گفت :
عجب روزگار بدي شده ! ديگه هيچ کس با آدم يار نيست . برادر ، برادرش را نمي شناسه....
بهش نگاهي کردم و گفتم : هر چي هست ، مقصر خودمونيم ، انگشت اتهامت رو بزن توي سينه خودت ، دوست من ! از ماست که بر ماست . روزگار که فرقي نکرده !
با تعجب و صدايي بلند تر گفت : دوستي ها کوتاه شده ، هرچي توي دفترچه تلفن موبايلم مي گردم ، يکي رو پيدا نمي کنم که بهش يه زنگي بزنم و درد دل کنم .
بهش گفتم : رفيق ! توي دشوار ي هاي زندگي ، آدما به دنبال يه صخره آروم و مطمئن مي گردن تا آفتاب بگيرن و از تما شاي درياي زندگي لذت ببرن ، دوست ندارن يه دفعه هوا ابري بشه و يه رگبار بي موقع بياد .
تا حالا از خودت پرسيدي که براي دوستات پيام آور غصه و درد بودي يا آرامش و شادي؟
بيشتر مکالمات چه جوري بوده ؟ غر مي زدي و روي اعصابشون راه مي رفتي يا پند واندرزي به درد بخور براشون تعريف مي کردي !
متعجب ! نگام کرد و گفت : آخه کو خبر خوب و خوش ؟! البته بي انصافي نبايد کرد;خبر خوب هم زياد بود
اما راستش ترسيدم دشمني بکنن يا اصلا چشم بخورم ، واسه همين بهشون نگفتم اما انگار حق با توئه ... الان که فکر مي کنم
مي بينم براي ااطرافيانم ، اصلا پيام آور شادي نبودم ، هميش حتدثه و غم و بد بختي ... چه اشتباهي کردم !
خداييش ، روزاي خوب تو زندگيم کم نبود اما اونا رو به تنهايي سپري کردم .
بهش گفتم : آره دوست عزيز ! دوستيا هم تاريخ مصرف دارن . هر چند تاريخ شون خيلي مي تونه طولاني باشه اما ما معمولا شيوه ي صحيح نگه داريش رو نمي دونيم .
با يه لحظه غفلت ، قوطي کنسرو دوستي را آسيب مي زنيم و ويروس رفتاري واردش مي کنيم،
آلودگيا و ويروساي رفتاري ، تاريخ مصرفش رو از چند سال به چند روز مي رسونه و اون وقت .....
يادش بخير قديما ! نه کسي مي پرسيد چرا چاق شدي ، نه کسي مي پرسيد چرا پير شدي ، نه کسي مي پرسيد چرا طلاق گرفتي ، نه کسي کاري داشت که چرا ازدواج نمي کني و...
پس بيا به هرکي رسيديم ، از عشق ، اخبار خوب ، لطيفه هاي دسته اول ، خاطرات خوش و ...بگيم.
قول مي دم اون وقت ، دنيا گلستان بشه و درد هات به حداقل برسه ....
حالا فهميدي که روزگار ، روزگار بدي نيست و ما آدما خرابش کرديم...؟!

با سلام :
از تمام دوستانی که با نظرات زیبا با ما همکاری دارند
تشکر می کنم
الهی گریه های دوستانم را از سر شوق و خنده هاشون از ته دل بگردان
دوستان هم فکر:
((وب : شب تنهایی)) *((وب :سرباز))*((وب :سرباز ایتک))*((وب : هیپوتیزم))*
((وب : عاشقانه با بهار))*((وب: کی به کیه ستاره))*((وب:فرداد))*((وب: بچه های چابهار))
((وب : آریا عاشق))*(وب:بلوچستان گدروزیا))*((وب عاشقانه سراوان))*((وب :ترانه زندگی))
((وب : یاد معشوق))*((وب:ساحل تنها))*((وب : قصر آرزوها))*((وب:سرزمین آسپیچ))
و تمام دوستانی که با ما همکاری دارند تشکر می کنم.

یه بنده خدایی رفت آرایشگاه . آرایشگر هم موهاشو اصلاح کرد و رو کرد
به مشتری و گفت : آقا جان حالا موهات رو به راست شونه کنم یا به چپ .
مشتری گفت : تی فدا بشم برار ما رو سیاسی نکن فشن بزن بریم.
من معتقدم که همه ي ما هدفمان شاد زيستن است ويکي از مهم ترين اکتشافات من درباره ي شادي اين است:
اگر مي خواهيد به مدت يک ساعت خوشحال باشيد….بخوابيد
اگر مي خواهيد يک روز خوشحال باشيد…… به گردش برويد.
اگر مي خواهيد يک ماه خوشحال باشيد……. ازدواج کنيد.
اگر ميخواهيد يک سال خوشحال باشيد…..بايد ارث کلاني به شما برسد.
اگر مي خواهيد يک عمر خوشحال باشيد……… ياد بگيريد که عاشق شغلتان باشيد!
ولي ما برعکس اين عمل مي کنيم ! از شغلمان متنفريم ، درازدواج دنبال خوشحالي ورضايت مي گرديم.
وقتي اين نظريه را درکلاس مطرح مي کنم ، همه مي خندند، دليل آن واضح است : اينکه مي بينند اين اکتشاف تا چه حد درست است!
واگر افرادي که باهم ازدواج مي کنند، هردو شاغل باشند، دست يابي به خوشحالي مشکل تر هم خواهد شد. بله، ممکن است زندگي راحت تر باشد، اما احتمالا خيلي شاد نخواهد بود.
چه کار کنم؟
خوب، اگر شما زني شاغل هستيد، سعي کنيد شغلتان را دوست داشته باشيدواطمينان حاصل کنيد که شوهرتان کارش را دوست دارد.
علاقه ي شما به کارمي تواند تفاوت بزرگي دراوايجاد کند . وقتي هوشمندانه و با علاقه به کار مي پردازيد، خودتان شاد مي شويد وشوهرتان از شغل خود وشما راضي تر خواهد بود! گفتم هوشمندانه ومقصودم تنها اين معنا نيست که هردوطرف ازدواح بايد شخصيت کامل خود را داشته باشند. يادتان باشد، وقتي کسي به شغلش عشق مي ورزد ، اين شغل درحد کار باقي نمي ماند، بلکه به تفريح تبديل خواهد شد.
به اين مسئله فکر کنيد، درباره اش صحبت کنيد….. با هم. درآخر، هر دوخوشحال تر وراضي تر خواهيد بود، يک زوج خوشحال

خدایا:
چرا ؟ را آفریدی ؟

آخه چرا ؟
دوستان عزیز از این پست هیچ برداشتی نکنید اینو برای یادگاری نوشتم .
الهی :
گریه هاشو از سر شوق و خنده هاشو از ته دل بگردان
((آمین))
پیغام گیر حافظ :
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !
پیغام گیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم
پیغام گیر فردوسی :
نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب
پیغام گیر خیام:
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!
پیغام گیر منوچهری :
از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!
پیغام گیر مولانا :
بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم !
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!
پیغام گیر بابا طاهر:
تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت !
پیغام گیر نیما :
چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش
پیغام گیر شاملو :
بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمیت
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویم
تآنگاه که توانستن سرودی است
پیغام گیر سایه :
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان
پیغام گیر فروغ :
نیستم ... نیستم ... اما می آیم ... می آیم ... می آیم ...
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم ... می آیم ... می آیم ...
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد .
قطاری كه به مقصد خدا می رفت ٬ لحظه ایی در ایستگاه دنیا توقف كرد و پیامبر رو به جهان كرد و گفت: مقصد ما خداست ٬ كیست كه با ما سفر كند ؟ كیست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟ كیست كه باور كند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟
قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندكی بر آن قطار سوار نشدند .
از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود . در هر ایستگاه كه قطار می ایستاد ٬ كسی كم می شد . قطار می گذشت و سبك می شد . زیرا سبكی قانون راه خداست .
قطاری كه به مقصد خدا می رفت ٬ به ایستگاه بهشت رسید . پیامبر گفت :اینجا بهشت است . مسافران بهشتی پیاده شوند . اما اینجا ایستگاه آخرین نیست .
مسافرانی كه پیاده شدند ٬ بهشتی شدند . اما اندكی ٬ باز هم ماندند ٬ قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند .آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت : درود بر شما ٬ راز من همین بود . آن كه مرا می خواهد ٬ در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد .
و آن هنگام كه قطار به ایستگاه آخر رسید ٬ دیگر نه قطاری بود و نه مسافری.

با تشکر از دوست عزیز
عبدالستار ملک رئیسی
وبلاگ : شب تنهایی
جوان صحرانشيني، سرگردان در صحرا ميرفت تا اينکه خود را در کنار چاهي يافت. دختري بسيار زيبا چون قرص ماه، از آن، آب ميکشيد.
به او نزديک شد و گفت: «ديوانهوار عاشق تو ام!»
دختر جوان پاسخ داد: «کنار چشمه، زن ديگري هم هست، چنان زيباست که من حتي لايق خدمتکاري او هم نيستم.»
جوان روي برگرداند، کسي نبود.
پس دخترک ندا سرداد: «صداقت چه زيباست و دروغ چه زشت! ميگويي واله و شيداي مني اما همين بس که از زن ديگري با تو سخنگويم تا روي از من برگرداني!»

آنجلینا در افغانستان

دمت گرم آنجلینا






































